وقت نشناسی
20:22 1405/4/15 | Void

اما مرگ قطعاً زمانی خواهد رسید که انتظار آن را نداریم.

وقت نشناسی
03:04 1405/3/5 | Void

اما مرگ قطعاً زمانی خواهد رسید که انتظار آن را نداریم.

پنجره های شب
18:50 1405/1/26 | Void

شب زمان باز شدن پنجره‌هاست – پنجره‌های پیچیدگی، پنجره‌های دلتنگی.
 شب خدا کنترل انسان‌ها را از دست می‌دهد؛ انسان‌ها تنها می‌مانند و به دنبال کنترل افکار عمیق ذهن خود می‌گردند، جایی که حتی وجود خدای برتر در این لحظه به نظر بی‌قدرت می‌رسد.

ما در میانهٔ این افکار غرق می‌شویم؛ شاید روزی بتوانیم از این سایه نجات یابیم.

شاید برای بار آخر
22:41 1405/1/9 | Void

امشب دوست دارم همه چیز را فراموش کنم. خسته شدم از برده بودن نمیتوانم آزاد شوم بال هایم را گم کردم مرا برده خود کرده اند برده هایی بیزار از زندگی برده هایی ناامید اما دیگر تمام است دارم حرکت میکنم دارم آزاد میشوم درست همان لحظه صندلی زیر پایم تکان میخورد .......

درست همان لحظه
03:36 1404/12/21 | Void

درست در همان لحظه آخرین خط یک کتاب یا آخرین سکانس یک سریال دیگر خبری از چیزی نیست آن ها می‌روند و گم می‌شوند مدتی با تو همراه بودند اما الان وقت رفتنشان رسیده کسانی که زمانی اینجا بودند. خوب میشد اگر ما هم وقت رفتن را خودمان مشخص میکردیم تا درست در همان لحظه .... 

همیشه دیر
14:55 1404/12/8 | Void

ما دیر می رسیم دیر عاشق می شویم دیر بدست می آوریم آدمیزاد موجودی دیر هنگام است که کاش زود بمیرد.

بی خداحافظی
22:32 1404/11/19 | Void

باید دفعه بعدی که میبینمش حتما ازش معذرت بخوام چون ممکنه یهویی خسته بشه و بپره پایین

قدرت گرفته از بلاگیکس ©